تبليغاتX
رویایی در دل آب

رویایی در دل آب
اجتماعی
لینک دوستان

دختران خانواده های خوب باد بادک هوا نمی کنند.     

بادبادک ها رنگی اند،                                            

                      رنگ ها شادند،

                                   و شادی هوس انگیز.

بادبادک ها کاغذی اند،

                        پاره می شوند؛

                              پس بادبادک ها پاکدامنی نمی دانند.

بادبادک ها به نخی نازک بندند؛

                              نخ ها دل به باد می دهند؛

                                        و بادها باد بادک ها را از راه به در می کنند.

باد بادک ها سر به هوا به پرواز در می آیند.

و گلاویز می شوند با ابر های دل سیاه

                             و تسلیم می شوند در آغوش شان.

برای همین است که

            دختران خانواده های خوب هیچ گاه بادبادک هوا نمی کنند.

                                                                                                 

"راتی ساکسانا"

بانوی شاعر هندی

 

[ جمعه 1391/02/29 ] [ 15:53 ] [ somaye&fateme ]

اَلْعِلْمُ وِراثَةٌ كَريمَةٌ وَالاْدَبُ حُلَلٌ حِسانٌ، وَالْفِكْرَةُ مِرْآتٌ صافَيةٌ.

علم و دانش بهترين يادبود براي انتقال به ديگران است،

 ادب زيباترين نيكي ها است

و فكر و انديشه آئينه صاف و تزيين كننده اعمال و برنامه ها است.


 اُذکُر حَسَراتِ التَّفریطِ بِأَخذِ تَقدیمِ الحَزمِ

 بجای حسرت و اندوه برای عدم موفقیتهای گذشته، با گرفتن تصمیم و اراده قوی جبران کن.


 أَلشّاکِرُ أسعَدُ بِالشُّکرِ مِنهُ بِالنِّعمَةِ الَّتی أوجَبَتِ الشُکرَ لَأَنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ و الشُکرُ نِعَمٌ وَ عُقبی

  شکرگزاری از نعمت، از خود نعمت بهتر است چون نعمت متاع دنیای فانی است و لکن شکر، نعمت جاودانه آخرت است.


[ جمعه 1391/02/29 ] [ 15:9 ] [ somaye&fateme ]
نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
که روز محنت و غم رو به کوتهی آورد
به مطربان صبوحی دهیم جامه چاک
بدین نوید که باد سحرگهی آورد
بیا بیا که تو حور بهشت را رضوان
در این جهان ز برای دل رهی آورد
همی رویم به شیراز با عنایت بخت
زهی رفیق که بختم به همرهی آورد
به جبر خاطر ما کوش کاین کلاه نمد
بسا شکست که با افسر شهی آورد
چه ناله ها که رسید از دلم به خرمن ماه
چو یاد عارض آن ماه خرگهی آورد
رساند رایت منصور بر فلک حافظ
که التجا به جناب شهنشهی آورد
[ جمعه 1391/02/29 ] [ 14:0 ] [ somaye&fateme ]
سلام

چندماهی از هک و از دسترس خارج شدن شبکه کتابخوانان حرفه ای کشور میگذره شبکه ای که اکثر اعضای اون اهل کتاب و مطالعه بودن و در این شبکه به معرفی و خلاصه ای از کتابهایی که خونده بودن می پرداختن و یا در قسمت نقد و نظر مطالبی در مورد کتاب می نوشتن بعد از هک شدن هر از گاهی به این شبکه سر میزدم شاید دوباره راه اندازی کرده باشن اما تقریبا امیدم به یاس تبدیل شده بود . نمیدونم امشب هم خیلی خیلی اتفاقی کلیک کردم و متوجه شدم که صفحه اول شبکه به همان شکل قبلی باز شد و من مجدد در اونجا عضو شدم . به همه دوستایی که اهل کتاب و نقد و بررسی هستن توصیه می کنم حتما عضو این شبکه اجتماعی بشوند 

ادرس شبکه کتابخوانان حرفه ای کشور : http://www.booki.ir

[ سه شنبه 1391/02/26 ] [ 0:12 ] [ somaye&fateme ]
یک پسر کوچک از مادرش پرسید: “چرا گریه می‌کنی؟”

مادرش به او گفت: “زیرا من یک زن هستم.”

پسر کوچک گفت: “من نمی‌فهمم!”

مادرش او را در آغوش گرفت و گفت: “تو هیچ‌گاه نخواهی فهمید!”

بعد‌ها پسر کوچک از پدرش پرسید: “چرا مادر بی‌دلیل گریه می‌کند؟”

پدرش تنها توانست به او بگوید: “تمام زن‌ها برای هیچ چیز گریه می‌کنند.”

پسر کوچک بزرگ شد و به یک مرد تبدیل گشت ولی هنوز نمی‌دانست چرا زن‌ها بی‌دلیل گریه می‌کنند… بالاخره سوالش را برای خداوند مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را می‌داند…

او از خدا پرسید: “خدایا… چرا زن‌ها به آسانی گریه می‌کنند؟”

خدا گفت: “زمانی که زن‌ها را خلق کردم می‌خواستم که او موجود به خصوصی باشد، بنابراین شانه‌های او را آن‌قدر قوی آفریدم تا بار همه دنیا را به دوش بکشد، و همچنین شانه‌های او آنقدر نرم باشد که به بقیه آرامش بدهد.

من به او یک نیروی درونی قوی دادم تا توانایی تحمل زایمان بچه‌هایش را داشته باشد و وقتی آن‌ها بزرگ شدند توانایی تحمل بی‌اعتنایی آن‌ها را نیز داشته باشد…

به او توانایی دادم که در جایی که همه از جلو رفتن ناامید شده‌اند او تسلیم نشود و همچنان پیش برود، به او توانایی نگهداری از خانواده‌اش را دادم حتی زمانی که مریض یا پیر شده است بدون این که شکایتی کند.

به او توانایی داده‌ام که در هر شرایطی بچه‌هایش را عاشقانه دوست داشته باشد حتی اگر آن‌ها به او آسیبی برسانند، به او توانایی دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصیرات او بگذرد و همیشه تلاش کند تا جایی در قلب شوهرش داشته باشد.

به او این شعور را دادم که درک کند یک شوهر خوب هرگز به همسرش آسیب نمی‌رساند اما گاهی اوقات توانایی همسرش را آزمایش می‌کند و به او این توانایی را دادم که تمامی این مشکلات را حل کرده و باوفاداری کامل درکنار شوهرش باقی بماند…

و در آخر به او اشک‌هایی دادم که بریزد
این اشک‌ها فقط مال اوست و تنها برای استفاده اوست در هر زمانی که به آنها نیاز داشته باشد، او به هیچ دلیلی نیاز ندارد تا توضیح دهد چرا اشک می‌ریزد”

خداوند گفت: “زیبایی یک زن در چشمانش نهفته است زیرا چشم‌های او دریچه روح اوست و در قلب او جایی که عشق او به دیگران در آن قرار دارد.”

[ شنبه 1391/02/23 ] [ 20:11 ] [ somaye&fateme ]

[ شنبه 1391/02/23 ] [ 10:58 ] [ somaye&fateme ]

 مادر

روزت مبارک

[ شنبه 1391/02/23 ] [ 10:51 ] [ somaye&fateme ]
ای که مهجوری عشاق روا می‌داری
عاشقان را ز بر خویش جدا می‌داری
تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب
به امیدی که در این ره به خدا می‌داری
دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکن
به از این دار نگاهش که مرا می‌داری
ساغر ما که حریفان دگر می‌نوشند
ما تحمل نکنیم ار تو روا می‌داری
ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری
تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم
از که می‌نالی و فریاد چرا می‌داری
حافظ از پادشهان پایه به خدمت طلبند
سعی نابرده چه امید عطا می‌داری
[ جمعه 1391/02/22 ] [ 13:55 ] [ somaye&fateme ]
دوستای خوب و مهربونم سلام

امیدوارم خوب خوب باشین

من دیروز ظهر برگشتم و بخاطر خستگی نتونستم نظرات رو جواب بدم و به وبلاگتون سر بزنم ( اخه من یه خرده تنبلم و تا چهار روز بعد از مسافرت می خوابم ) مرسی از اینکه در این چند روز فراموشم نکردین و نظر گذاشته بودین

یه نکته رو لازمه توضیح بدم و اینکه من هر جا باشم برنامه جمعه با حافظ وبلاگم رو فراموش نمی کنم و بعد از تفال زدن به دیوان حافظ طی یه تماس و کلی خواهش از ابجی کوچیکم می خوام که شعر و فال اون روز رو تو وبم بذاره و همین جا از ابجیم ممنونم که این بار هم قبول زحمت کرد و برنامه جمعه با حافظ من به تعویق نیفتاد

[ چهارشنبه 1391/02/20 ] [ 18:19 ] [ somaye&fateme ]

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

روز و شب خوابم نمی‌آید به چشم غم پرست

بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع

رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد

همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع

گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو

کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع

در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست

این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع

در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست

ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع

بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است

با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع

کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت

تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع

همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو

چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع

سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین

تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع

آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت

آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع

[ جمعه 1391/02/15 ] [ 17:52 ] [ somaye&fateme ]
سلام
امیدوارم دلتون خوش باشه و ایام به کامتون
من دارم میرم سفر و احتمالا یه هفته ای نباشم شاید هم بیشتر .
پیشاپیش روز معلم رو به همه معلمای عزیز تبریک میگم خصوصا به دو تا داداش گل خودم و البته از اینجا به داداش مهدی خودم که روز 12 اردیبهشت روز تولدشه و این که یه معلم مهربونه تبریک ویژه میگم[گل][گل][گل]
انشااله همیشه سالم و سربلند باشین

                                          در پناه حضرت دوست که عشق زیبنده اوست

                                                           خدانگهدار تا بعد

[ دوشنبه 1391/02/11 ] [ 12:35 ] [ somaye&fateme ]

خدا را کم نشین با خرقه پوشــــان          رخ از رندان بی‌سامان مپوشـــــــــان
در این خرقه بسی آلودگی هست            خوشا وقت قبای می فروشــــــــــان
دراین صوفی وشـان دردی ندیدم          که صافی باد عیش دردنوشــــــــــان
تو نازک طبعـــــی و طاقت نیـــاری         گرانی‌های مشتی دلق پوشــــــــان
چو مستم کرده‌ای مستور منشین           چو نوشم داده‌ای زهرم منوشـــــــان
بیا وازغبن این ســـــالوسیان بین         صراحی خون دل و بربط خروشـــــان
ز دلگرمی حـــافظ بر حـــــــذر باش        که دارد سینه‌ای چون دیگ جوشان

[ جمعه 1391/02/08 ] [ 14:40 ] [ somaye&fateme ]

السلام عليک يا فاطمة الزهراء

السلام عليک يا سيدة نساء العالمين من الأولين و الآخرين

                                                         السلام عليک ايتها الصديقة الشهيدة


 دوباره شام غریبانه ای گرفته دلم

میان کوچه غم خانه ای گرفته دلم

شبیه شمع که تا پای مرگ می سوزد

برای غربت پروانه ای گرفته دلم

چو مادران جوان مرده اشک می ریزم

چه سوگواری جانانه ای گرفته دلم

ندارم آه میان بساط خود جز اشک

ببخش روح فقیرانه ای گرفته دلم

شبیه ابر خزان دیده سیر می بارم

سیاهپوشم و می گریم و عزادارم

به سینه می زنم و می زنم به سیم جنون

بیا قدم بگذاریم در حریم جنون

به سوز ناله عشق و به آه صبر قسم

به روضه خوانی خورشید و اشک ابر قسم

که قد ماه به پای غمت کمان شده است

که باد محض عزای تو نوحه خوان شده است

[ سه شنبه 1391/02/05 ] [ 20:56 ] [ somaye&fateme ]
خیال نکن
اگر برای کسی
تمام شدی
امیدی هست

خورشید
از آنجا که غروب می‌کند
طلوع نمی‌کند

                                                                                             "دکتر افشین یداللهی"

                                                                                            

[ سه شنبه 1391/02/05 ] [ 12:1 ] [ somaye&fateme ]

                 روز سعدی، شاعر انسانیت و ستون استوار فرهنگ و ادبیات ایران، گرامی باد.

بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد.

 پسر را گفت نباید که این سخن با کسی در میان نهی،

گفت: ای پدر فرمان تو راست، نگویم و لکن خواهم مرا بر فایده این کار مطلع گردانی که مصلحت در نهان داشتن چیست.

 گفت تا مصیبت دو نشود: یکی نقصان مایه و دیگر شماتت همسایه.

مگوی انده خویش با مردمان
که لاحول گویند شادی کنان

پی نوشت :

1- ممنون از آقا حمید بخاطر یاداوری روز بزرگداشت سعدی

2- این حکایت از سعدی یه یادگاره از دوران مدرسه ولی فراموش کردم مربوط به کدام مقطع تحصیلیمه؟


[ جمعه 1391/02/01 ] [ 17:20 ] [ somaye&fateme ]

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد

عالم از ناله عشّاق مبادا خالی

که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد

پیر دُردی کش ما گرچه ندارد زر و زور

خوش عطابخش و خطا پوش خدایی دارد

محترم دار دلم کاین مگس قند پرست

تا هواخواه تو شد فّرهمایی دارد

از عدالت نبود دور گرش پرسد حال

پادشاهی که به همسایه گدایی دارد

اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند

درد عشق است و جگر سوز دوایی دارد

ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق

هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد

نغز گفت آن بت ترسا بچه باده پرست

شادی روی کسی خور که صفایی دارد

خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند

وز زبان تو تمنّای دعایی دارد

[ جمعه 1391/02/01 ] [ 14:48 ] [ somaye&fateme ]

به صد مرگ سخت

به صد مرگ ِ سخت تر

در زندگی لحظاتی هست

که به صد مرگ ِ سخت تر می ارزند !

خاطره یی شاید ...

رویایی ...

اتفاقی                                                                                                                          

                           "حسین پناهی"

 

[ شنبه 1391/01/26 ] [ 15:19 ] [ somaye&fateme ]

آن يار كزو خانه ما جاي پري بود                سر تا قدمش چون پري از عيب بري بود

دل گفت فروكش كنم اين شهر به بويش        بيچاره ندانست كه يارش سفري بود

تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد                 تا بود فلك شيوه‏ او پرده‏ دري بود

منظور خردمند من آن ماه كه او را             با حسن ادب شيوه صاحب نظري بود

از چنگ منش اختر بد مهر بدر برد           آري چه كنم دولت دور قمري بود

اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر رفت        باقي همه بي حاصلي و بي‏ خبري بود

خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرين        افسوس كه آن گنج روان رهگذري بود

عذري بنه اي دل كه تو درويشي و او را    در مملكت حسن سر تاجوري بود

خود را بكش اي بلبل ازين رشك كه گل را   با باد صبا وقت سحر جلوه‏ گري بود

هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ        از يمن دعاي شب و ورد سحري بود


[ جمعه 1391/01/25 ] [ 14:19 ] [ somaye&fateme ]

هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار می شود

که میداند باید از شیر تندتر بدود

و گرنه طعمه شیر خواهد بود

و شیری که میداند باید از آهو تندتر بدود

و گرنه از گرسنگی خواهد مرد...؛

مهم نسیت آهو باشی یا شیر،

مهم این است که با طلوع آفتاب با تمام توان شروع به دویدن کنی...

                                                                                                                "نلسون ماندلا"

[ چهارشنبه 1391/01/23 ] [ 1:19 ] [ somaye&fateme ]

تنها 4 ساعت دیگر بیش نمانده .

ارام بخواب خواهر و برادرم که این بار خواب ابدی در راه است

طلوع را دیگر نخواهی دید

انگاه که لرزه ای به جان شهر افتاد و همه چیز را با خاک یکسان کرد

و تو چه ارام در زیر خروارها خاک مدفون شدی

اتشی ماند به دل عزیزانت که 40 سال است در آن می سوزند 

اما بدان زلزله کاری کرد که هیچ وقت یارای فراموشیتان نیست

حتی اگر ان صبح دهشتناک نبودیم تا ناله ای از برایتان سر دهیم 


پی نوشت :

یادبود چهلمین سال وقوع زلزله 21 فروردین 1351 شهرستان قیروکارزین با ذکر صلوات 

در ادامه مطلب شعری از اقای ابوالحسن اکبری در ارتباط با زلزله شهرستان قیروکارزین بخوانید



ادامه مطلب
[ دوشنبه 1391/01/21 ] [ 1:53 ] [ somaye&fateme ]

درباره وبلاگ

سلام
در خانه کوچک من چیزی نیست که به تو هدیه کنم سهم من از آسمان هر چه شد برای تو

خوش آمدید


به نظرات دوستان در همین وب پاسخ داده می شود

سخت است حرفت را نفهمند،
سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند،
حالا میفهمم،
که خدا چه زجری میکشد
وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ،
اشتباهی هم فهمیده اند.

امکانات وب